تبليغاتX
شبهای آفتابی - من از پاییز بیزارم

من از پاییز بیزارم

من از هر شی رنگ آمیز بیزارم

من و ازنابودی و تکرار و تبعیض بیزارم

من از مرگ به واقع نابهنگام گلی شاداب

که یادت را برایم زنده می سازد

سخت بیزارم

من از هر چه ریا و رنگ بی مهری در آزارم

من از تکرار و از تکرار و از تکرار

حیران در این آشفته بازارم

روح من پیوند خورده با تن پاییز

سایه هامان سرد و رنج آمیز

سینه ها از کینه ها لبریز

و آن پاییز من هستم

شاعر آن شعر روح انگیز من هستم

آن درخت خفته در خمیازه ای ناچیز

از تهی لبریز من هستم

من از پاییز بیزارم

من از شعر و من از خود نیز بیزارم

 

+ نوشته شده در  Fri 26 May 2006ساعت 0:26 AM  توسط فارا   |